بامداد جمعه پاییزیست... بیخواب گردیده و یاد ایام و نوشته های اینجا.... حالمان همچنان خوب است اگر بگذارند !!! دلمان جزیره تنهایی خودمان را میخواهد همانجا که یاد کسی صدای کسی و اصلا کسی نباشد (افسرده نیستم فقط نمیخوام موجود زنده دیگه ای ببینم ) روزام داره میگذره با نوسانات روتین،،،همچنان در علی چپ دور میزنم گاهی!! *************************** می ارزید، اون روزا به این شبا می ارزید گفتم که بدونی پشیمون نیستم...
برچسب:
نویسنده: کیارش صالحی
سلام
سه سال از آخرین پستی که اینجا گذاشته بودم گذشته،،چه زود گذشت!!!
من همیشه شاکی این زود گذشتنم!
تغییر کردن همیشه به چشم آدما میومد،ولی من تغییر رو،،، بزرگ شدن کودکی درونم رو دوست ندارم!
میخوام شاد باشه،بدوه ، بخنده و گاهی از سر لجبازی داد بزنه و شیطنت کنه!
بعد مدتها یاد اینجا به ذهنم اومد...
با وجود انبوه صفحات دیگه که میشه دل نوشت و سر نو شت و روزمرگیت رو با گیره کردن یه عکس به اشتراک بزاری،،اینجا یکم غریب افتاده،ولی یجورایی اینجا حس راحتی بیشتری هس
برچسب:
نویسنده: کیارش صالحی
سلام
پست قبلی از حذف آدما گفتم و حالا از رفتن آدما...
بعضی از آدما ناگهانی میرن...
برای آدم کلی خاطره خوشایند و ناخوشایند میزارن...
حتی لبخندهایی که خوب بود،،،، با رفتنشون میشه یه خاطره ناراحت کننده که ته قلب رو قلقلک میده...
وقتی میشنوی پیمانه موندن یکی سرریز شد و رفت.... به زبون و گوشِ ت این حرف و خبر آشنا میاد،،،ولی وقتی به نبودن همیشگی فکر میکنی....؟؟؟!!!
مدتهاست که خبر رفتن دیگران تو ذهنم غریب میشینه...
مرگ ....
بارها به چطور رفتن فکر کردم...
بارها
برچسب:
نویسنده: کیارش صالحی
سلام
گاهی دلم هوای یادداشت های اینجا رو میکنه...
هنوز فکر میکنم اینجا خونده میشه...
هنوز اینجا زندست...
بهش سر میزنم هر از گاهی و میخونمش...
دورانی بود بسر شد،،،دورانی هست که میگذره...
نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم شهریور ۱۳۹۵ ساعت 23:52 توسط Nary
|
هستــــم ، پس زندگی میکنم!
برچسب:
نویسنده: کیارش صالحی
برچسب:
نویسنده: کیارش صالحی
برچسب:
نویسنده: کیارش صالحی
بامداد جمعه پاییزیست...بیخواب گردیده و یاد ایام و نوشته های اینجا....حالمان همچنان خوب است اگر بگذارند !!!دلمان جزیره تنهایی خودمان را میخواهد همانجا که یاد کسی صدای کسی و اصلا کسی نباشد (افسرده نیستم فقط نمیخوام موجود زنده دیگه ای ببینمu200d )روزام داره میگذره با نوسانات روتین،،،همچنان در علی چپ دور میزنم گاهی!!***************************می ارزید،اون روزا به این شبا می ارزیدگفتم که بدونی پشیمون نیستم...فقط دیگه نیستم،خسته اممیخوام چار تا پاییز بخوابم...#رادیو_چهرازیپ ن : نداریم،،حوصله مان هم ته کشید....+ نوشته شده در جمعه هفدهم آذر ۱۳۹۶ساعت 1:47  توسط Nary
|
برچسب:
نویسنده: کیارش صالحی
برچسب: من و بهار پیاده شدیم,داستان من و بهار,عاشق ابرای بهاریم,باغ من و بهار من,بهار,من و بهار,داستان من و بهاره,
نویسنده: کیارش صالحی
برچسب: من خاک میخورم,من خاکی که از این,من خاکمو تو ریشه,من خاک قدم یارم,من خاکیم,من خاک کف پای حسینم,من خاک را گوهر کنم,من خاک بر سر,من خاک زیر پاتم,من خاکمو تو ریشه اندی,
نویسنده: کیارش صالحی
گاهی وقتا آدما دارای حالاتی هستن که خودشونم درک درستی از درونشون ندارن....
گاهی وقتا یه قول قراری با خودت میزاری،،انگار تمام کائنات دست به دست هم میدن که پای قرارت نمونی....
گاهی وقتا فکر میکنی کسی نیست تو رو بفهمه....
گاهی وقتا مجبوری خیلی دیگران رو بفهمی....
گاهی وقتا دل آدم میگیره....
از این گاهی وقتا تو زندگی همه هست،،ولی قِلِق خوب شدن هر کسی با دیگری فرق داره....
شاید این روزا دچار این گاهی وقتا هستم....
برچسب: و من گاهی اوقات مجبورم,من گاهی اوقات مجبورم,من گاهی,
نویسنده: کیارش صالحی
حضور بعضی آدما به زندگی رنگ میده،انرژی میده و برعکس نگه داشتن بعضی دیگه باعث میشه بودن دیگران رو نبینیم،محبتشون،نگاهشون،حواسشون ....
خیلی اوقات بودن وحساسیت و مهربونیشون رو میبینیم و ساده میگذریم....
بعضی از آدما رو باید از زندگی حذف کرد،پالس مثبu200dت نبودنشون رو باید دریافت کرد و لذت برد از رهایی روزگار....
برچسب:
نویسنده: کیارش صالحی
برچسب:
نویسنده: کیارش صالحی